تبليغاتX
A2sa's Blog


امشب بعد از سالها كه به اينجا سر نزده بودم با پيام يه دوست ياد قديم افتادم دلم تنگ شد كه بيام باز گهگاهي يه چيزايي بنويسم اصلاً نميدونم كسي ميخونه يا نه اما همين كه بنويسم برام كافيه...

اولين مطلب و دلم ميخواد با يه آهنگ قشنگ خاطره انگيز شروع كنم يه آهنگي كه هر كسي كه شنيده بي شك احساس رو ازش كاملا گرفته و مطمئنا ماها سنمون قد نميده كه يادمون باشه اين آهنگ و فيلم رو، اما اكثر پدر مادرهاي ما با اين فيلم و آهنگهاش خاطره دارن، وقتي كه ۴۰ يا ۵۰ سال پيش اين فيلم اومده توي سينماهاي تهران... پدر و مادر من كه هميشه از خاطره اين فيلم تعريف ميكنن...

اين فيلمي نيست جز فيلم سنگام(۱۹۶۴) و آهنگ "doste doste naa raha" كه اين آهنگ معروف با اون پيانوي قشنگي توش نواخته ميشه، چند سال پيش توسط آقاي مجيد اخشابي هم به زبان فارسي خوانده شد... از فيلم سنگام مي توان بعنوان شاهكار سينماي كلاسيك هند ياد كرد با بازي راج كاپور- مانوج كومار و ويجينتي مالا.

كه متن آهنگ رو همراه با معني اون براتون ميزارم اونايي كه فيلم رو ديدن و آهنگ رو شنيدن كه حتم دارن خيلي لذت ميبرن اما اونايي كه نشنيدن حتما دانلود كنن و گوش كنن ضرر نميكنن

Dost Dost Na Raha, Pyaar Pyaar Naa Raha
Zindagi Hamein Tera, Aitbaar Na Raha, Aitbaar Na Raha

Amaanatein Main Pyaar Ki, Gaya Tha Jisko Saunp Kar
Woh Mere Dost Tum Hi The, Tumhi To The
Jo Zindagi Ki Raah Me Bane The Mere Hamsafar
Woh Mere Dost Tum Hi The, Tumhi To The
Saare Bhed Khul Gaye, Raazdaar Na Raha
Zindagi Hamein Tera, Aitbaar Na Raha, Aitbaar Na Raha

Dost Dost Na Raha...


Safar Ke Waqt Mein Palak Pe Motiyo Ko Taulti
Woh Tum Na Thi To Kaun Tha Tumhi To Thi
Nashe Ki Raat Dhhal Gayi Ab Khumaar Na Raha
Zindagi Hamein Tera, Aitbaar Na Raha,

Aitbaar Na Raha


دوست ديگه دوست نيست

عشق ديگه عشق نيست

زندگي، من ديگه به تو اعتماد ندارم

اون كسي كه من به امانت عشقم را به او سپردم

دوست من، تو بودي

كسي كه همراه و دوست من در زندگي بود

تو بودي، دوست من

همه رازها فاش شدند، اون كسي كه من بهش اعتماد داشتم ديگر نيست

زندگي من ديگه به تو اعتماد ندارم

منو در آغوش گرفتي با ترس و صداي خفه

اگه تو نبودي پس كي بود؟

تو بودي

وقت سفر من اون كسي كه مثل مرواريد اشك مي ريخت

اگه تو نبودي پس كي بود؟

تو بودي

شب مستي ديگه تموم شده من به هوش آمدم

زندگي من ديگه به تو اعتماد ندارم

...

اينم لينك دانلود آهنگ

http://www.4shared.com/audio/f6m13-rT/008_SANGAM__DOST_DOST_NA_RAHA.htm



 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 
 
چهارشنبه‌سوري از كجا آمده است؟



چهارشنبه‌سوري، تركيبي است از «چهارشنبه» كه پنجمين روز هفته است و «سوري» كه براي زبان‌شناسان مفهوم فراواني دارد و بيشتر آن را به معناي جشن و سرور مي‌دانند. اين جشن پيش درآمدي براي جشن نوروز است كه ريشه در باورهاي بسيار كهن آريايي‌هاي كوچ كرده به ايران زمين دارد.

نخستين چهارشنبه‌سوري در زمان منصور بن نوح ساماني و در ماه شوال سال 350 هجري قمري در محله مرليان بخارات برگزار شد و از آن پس همچنان ادامه يافت.

يك اعتقاد درباره جشن چهارشنبه‌سوري اين است كه مختار ثقفي قرار گذاشته بود كه روز پنجشنبه آخر صفر انقلابش را شروع كند؛ اما چون دشمنانش از اين موضوع باخبر شدند، شروع قيام را يك روز جلو انداخت و براي آگاهي هوادارانش دستور داد كه سه‌شنبه شب، بر بام خانه‌ها آتش بيفروزند.

ايرانيان باستان نيز نور را مظهر ايزد مي‌دانستند. از آن زمان كه آتش شناخته شد و براي روشن كردن شب‌هاي تار‌آمد، همواره سمبل گرما و نور و رونق‌بخش اجاق خانه‌ها بود.

بعدها افروختن آتش كه نشانه پيروزي روشنايي بر تباهي، بيماري و نكبت بود، مرسوم شد و اين گونه است كه در غروب آفتاب، آن گاه كه خورشيد مي‌رود تا چند ساعتي از ديده‌ها پنهان باشد مردم كپه‌‌هاي هيزم را روي هم مي‌گذارند، دور هم جمع مي‌شوند و خورشيد كه در جايگاهش فرو رفت، هيزم‌ها را به آتش مي‌كشند. شايد هم مي‌خواهند‌آن را جايگزين خورشيد تابنده كنند.

از روي آتش مي‌پرند و با گفتن جمله «زردي من از تو، سرخي تو از من»، بيماري و زردي را از خود دور مي‌كنند و سرخي و سرحالي آتش را براي خود مي‌خوانند و زرد رويي را به خاكستر مي‌‌اندازند.

در برخي مناطق شيراز، سنت آتش‌افروزي بيشتر خانوادگي است و تعداد كپه‌‌هاي هيزم بايد فرد باشد. بعضي محققان عقيده داشته‌اند كه آتش‌‌افروزي بر بام‌ها از اصالت بيشتري برخوردار است.


بتركه چشم‌ حسود!


در بسياري از شهرها و روستاهاي ايران، اسفند و كندر را براي دفع چشم زخم و تنگ‌نظري‌ها در آتش مي‌ريزند تا يك سال آنها را از بلا و چشم زخم در امان نگاه دارد.

در گذشته، تهيه اسفند هم در بعضي نقاط ايران آداب خاصي داشته است. به اين صورت كه يك نفر در غروب آفتاب از 7 مغازه‌دار مي‌پرسيد كه اسفند دارند يا نه و در نهايت بر مي‌گردد و از اولين مغازه اسفند مي‌خرد. صاحب مغازه بايد سيد باشد و شال سبزي هم به كمر بسته باشد.

شبي پر از شور و حرارت


كوزه‌شكني در شب چهارشنبه آخر سال، يكي از رسم‌‌هاي مربوط به اين شب بوده است. در قديم كه ظرف آب مردم تنها كوزه بود، در چنين شبي اين كوزه را مي‌شكستند؛ چرا كه كوزه‌هاي آب، لعاب نداشت و اگر پس از يك سال استفاده آن را نمي‌شكستند، بسيار سياه و چركين مي‌شد. هر كس را هم كه مي‌‌خواستند به نهايت خست و تنگ چشمي وصف كنند، مي‌گفتند: «كوزه 2 ساله در خانه دارد!»

فالگيري، بلاگرداني، قاشق‌زني و بخت‌گشايي از آداب و رسوم جالبي بوده كه به مرور زمان كم‌رنگتر يا بهتر بگوييم محو شده است. اين مراسم بيشتر، كار جوان‌ها بوده و در هر مكاني به صورتي متفاوت و به عنوان نشانه‌هايي از نيكخواهي و آرزوهاي خوش و شاد براي سال آينده تلقي مي‌شده است.

در استان‌هاي شمالي و مناطق آذربايجان رسم بوده است كه پسران جوان بويژه آنهايي كه نامزد داشته‌اند، يك جعبه چهارگوش را كه با كاغذ‌هاي رنگي زينت شده بود از پشت‌بام خانه نامزدشان به داخل خانه‌اش مي‌فرستادند يا آن را از جلوي پنجره اتاقش آويزان مي‌كردند و صاحبخانه هم به تناسب توانايي‌اش، خوردني، پوشيدني و پارچه در آن قرار مي‌داد كه اين رسم را كجاوه‌اندازي مي‌‌ناميدند.

قديمي‌‌ها آجيل چهارشنبه‌سوري داشتند. چه آجيل مفصلي! بادام، پسته، فندق، گردو، هسته زردآلو، هلو، نخود، كشمش و نقل؛ البته اكنون هم اين آجيل وجود دارد، ولي ديگر مانند گذشته‌ها بر‌‌بودنش صحه‌اي نمي‌گذارند. در برخي مناطق ايران در اين شب، آش مي‌پزند و اين آش، مجموعه‌اي از همه دانه‌‌ها، سبزي‌‌ها و مواد اوليه غذايي را با خود دارد به اين اميد كه در سال آينده روزي افراد خانواده پر بركت باشد.

آنهايي هم كه نذري دارند، آش مي‌پزند و مواد اوليه‌اش را با مراسم قاشق‌زني گرد مي‌آورند. قاشق‌زني براي جوانان بيشتر جنبه تفنني داشته است و به اين صورت بوده كه جوانان چادري بر سر مي‌اندازند و با يك قاشق و كاسه به درخانه‌ها مي‌روند و بدون آن كه چيزي بگويند با قاشق به كاسه مي‌زنند تا صاحبخانه به‌ آنها چيزي بدهد.

دختران دم‌بخت هم در اين شب، بيكار نمي‌نشينند و مراسمي مانند گره‌گشايي و گردوشكني را انجام مي‌دهند به اميد آن كه در سال نو، قدم به خانه بخت بگذارند.

ايرانيان در گذشته و از آنجا كه چهارشنبه سوري را پيشواز سال نو مي‌دانستند، در اين شب تفال مي‌زدند و ظريف‌ترين و زيباترين آداب را براي تفال بر سال آينده‌شان بر مي‌گزيدند كه اين آداب با جشن بزرگ نوروز هم هماهنگي داشته، مانند فال كوزه كه با ترانه و سرود هم همراه بوده است. سالخوردگان هم داستانسرايي مي‌كردند و با اين داستان‌‌ها با سرماي زمستان خداحافظي مي‌كردند.

فال‌گوش‌نشيني


زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا ‌آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي‌كنند و از خانه بيرون مي‌روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي‌ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي‌سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي‌زنند.
حيف نيست اين مراسم با آن همه جذابيتي كه در گذشته داشته است، اين‌گونه رنگ ببازد و تبديل شود به بازي‌هاي خطرناك؟

اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را برآورده مي‌پندارند، ولي اگر سخنان تلخ و اندوه‌زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق‌زني


زنان و دختران آرزومند و حاجت‌دار، قاشقي با كاسه‌اي مسين برمي‌دارند و شب‌هنگام در كوچه و گذر راه مي‌افتند و در برابر هفت خانه مي‌ايستند و بي‌آن كه حرفي بزنند، پي‌درپي قاشق را بر كاسه مي‌‌زنند. صاحبخانه كه مي‌داند قاشق‌زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن يا مبلغي پول در كاسه‌هاي آنان مي‌گذارد.

اگر قاشق‌زنان در قاشق‌زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان، بويژه جوانان چادري بر سر مي‌اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق‌زني در خانه‌هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي‌روند.

تقسيم آجيل چهارشنبه‌سوري


زناني كه نذر و نيازي مي‌كردند، در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت‌مغز به نام «آجيل چهارشنبه‌سوري» از دكان رو به قبله مي‌خريدند و پاك مي‌كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي‌كردند و مي‌خوردند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي‌كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه‌سوري جنبه نذرانه‌اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه‌سوري شده است.

گردآوردن بوته، گيراندن و پريدن از روي آن و گفتن عبارت «زردي من از تو، سرخي تو از من» شايد مهم‌ترين اصل شب چهارشنبه‌سوري است. هرچند كه در سال‌هاي اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه‌بازي و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناك داده است.

مراسم كوزه‌شكني


مردم پس از آتش‌افروزي مقداري زغال به نشانه سياه‌بختي، كمي نمك به علامت شورچشمي و يك سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه‌اي سفالين مي‌اندازند و هريك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي‌چرخاند و آخرين نفر، كوزه را بر سر بام خانه مي‌برد و آن را به كوچه پرتاب مي‌كند و مي‌گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره‌بختي، شوربختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي‌كنند.

آش چهارشنبه‌سوري


خانواده‌هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند، براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا»‌يا «آش بيمار» مي‌پختند و آن را اندكي به بيمار مي‌خوراندند و بقيه را هم ميان فقرا پخش مي‌كردند. سرود «زردي من از تو/ سرخي تو از من»
هر خانه زني خاكستر را در خاك‌انداز جمع مي‌كند، و آن را از خانه بيرون مي‌برد و در سر چهارراه، يا در آب روان مي‌ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي‌كوبد و به ساكنان خانه مي‌گويد كه از عروسي مي‌آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است. در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي‌گشايند. او به اين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي‌برد. بانگ ترقه از من، رنگ پريده از تو!

براستي، آيا رسم چهارشنبه سوري در گذشته بسيار با حلاوت و دلچسب‌تر نبوده است؟

آنچه گفته آمد، تنها اندكي است از آداب و رسوم بيشماري كه در گذشته وجود داشته است. انصافا كداميك از اين آداب به گرمي و حرارت گذشته اجرا مي‌شود و اصلا آيا نمي‌‌توان گفت كه از بسياري از آنها حتي نشاني نيز در دست نيست؟

هر چند در بسياري از روستاها و مناطق مختلف كشور، هنوز آثاري از آن به چشم مي‌‌خورد، ولي سوال اين است كه حيف نيست اين مراسم با آن همه جذابيتي كه در گذشته داشته است، اين‌گونه رنگ ببازد و تبديل شود به بازي‌هاي خطرناك؟

يادمان باشد چهارشنبه‌سوري، پيام‌آور فرا رسيدن نوروز است و قدمتي دارد به اندازه خود نوروز نگذاريم، هر سال با ماهيت و پيام اصلي خود بيشتر فاصله بگيرد.

صداهاي مهيب و وحشتناكي كه اين روزها در كوچه و خيابان‌‌ها به گوش مي‌رسد و تن هر رهگذري را مي‌لرزاند، نمي‌تواند نشاني از يك آئين كهن باشد و بيشتر به ابزاري مي‌ماند براي آزار ديگران و گاه نشان از رفتاري نادرست است كه به غلط نام جشن و سرور بر خود دارد.

بياييد به آنچه از نياكان خود به يادگار داريم ارج نهيم و در حفظ سنت‌هاي زيباي ايراني خود بكوشيم و بدون كم و كاست، آنها را به نسل‌هاي ديگر انتقال دهيم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 

بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود
گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم ,
تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه
ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره,
بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,
 بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخندند و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :
 "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :
" اين قيمت استاندارد مغزه !
ولی مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !! . "
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 

 

 Love is always patient and kind

It is never jealous

Love is never boastful or conceited

It is never rude or selfish

It does not take offence and is not resentful… 

 اين قسمتي از ديالوگ هاي فيلم "A walk to remember" بود. اين فيلم رو خيلي ها نديدن اما واقعا ارزش چند بار ديدن رو داره حتما پيشنهاد ميكنم كه پيداش كنيد و ببينيد بهترين فيلم ۲۰۰۲ بود...

و اما قصه فيلم:

پسر داستان به اسم لندن كارتر با بازي (شين وست) يه پسر مغرور، شيطون و بازيگوش و كمي بدسابقه در كالج با يه سري دوستان مثل خودش همش در حال آتيش سوزوندن در كالج هستن...

دختر داستان به اسم جيمي ساليوان با بازي (مندي مور) يه دختر خيلي ساده و معمولي و تقريبا مذهبي كه پدرش كشيش اون منطقه هست و همه اين دختر رو كه هميشه يه ژاكت تنشه مسخره ميكنن... از همه بيشتر لندن و دوستاش...

اما دست روزگار ميزنه و كار لندن مي افته به جيمي!!!!!!!!!!!!!!!‌حالا اين پسر با اين غرور چطور بايد از جيمي تقاضاي كمك كنه؟؟؟از طرفي نميخواد كه دوستاش از اين قضيه بويي ببرن كه اون با جيمي در ارتباطه ... خلاصه ميره از جيمي ميخواد كه در تمرين تئاتري كه بايد در كالج بازي كنن بهش كمك كنه.... جيمي بعد از كمي تيكه انداختن به لندن قبول ميكنه اما با يه شرط خيلي خيلي جالب " بايد قول بدي كه هيچ وقت عاشق من نشي..." اين شرطي هست كه جيمي براي لندن ميزاره و لندن با پوزخندي قبول ميكنه ...

حالا باقي داستان رو بريد خودتون ببينيد...

اميدوارم خوشتون بياد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط آتوسا | 
قبل از اينكه حرف بزني لطفا فكر كن...

امروز مي خوام به بهانه برگزاري كارگاه " ضرورت آموزش پيش از ازدواج" در كلينيك مهرگان، يه مطلبي بزارم اما نكته جالب اينه كه چرا ما آدما عادت داريم راجع به چيزي كه اطلاع درستي ازش نداريم نظر كارشناسي ميديم و اينقدر اعتماد به نفسمون هم بالاس كه اصلا اپسيلوني فكر نميكنيم شايد داريم اشتباه ميكنيم!!!! مخصوصا اگر كمي سوادمون هم از بقيه بيشتر باشه كه ديگه واويلاس .... البته خود من هم از اين قضيه جدا نيستما، اما حداقل اينو ياد گرفتم كه بابا يه ذره قبل از هر حرف و اظهار نظري يه ذره هم فكر كنم بعد خودمو ضايع كنم...

در مورد كارگاه هاي ضرورت آموزش پيش از ازدواج، و نكته جالب اينكه هر كسي كه اين تيتر رو مي شنوه اولين چيزي كه بلافاصله ميگه اينه كه : "من كه نمي خوام حالا ازدواج كنم!!!!" يا اينكه ديگه اينقدر خودش دانشمنده ميگه: " بابا مگه ازدواج هم آموزش ميخواد؟ خودم همه چيو بلدم!!!" حتي نميدونه منظور از آموزش، اون آموزش س...س نيست بابا... حالا الان من براتون ميگم كه ما همگي با افراد زيادي آشنا ميشيم، افراد زيادي رو ملاقات ميكنيم و ... اما آيا اين افراد مناسب هستند براي ازدواج يا حتي دوستي؟؟؟ چرا اين همه آمار طلاق توي كشور ما زياده؟ چرا اينقدر قتل همسر و .. هست؟ چرا بچه هاي بي سرپرست زياده توي اين مملكت؟ من بهتون ميگم، چون ما آدما اون موقع كه بايد بريم آموزش ببينيم و مشاوره صحيح بگيريم همگي دانشمند و عالم هستيم اما به محض اينكه به مشكل برخورديم همه يادمون مي افته كه راستي يه افرادي هم هستن كه ميتونن راهنماييمون كنن!!!! چرا بايد حتما يه بلايي سرمون بياد و به فكر بيافتيم؟ چرا قبل از اينا به فكر نيستيم؟يه دليلش اينه كه توقع داريم كه همون چيزي كه ما ميخواييم رو بهمون بگن!! نه آقا جون از اين خبرا نيست. مي خواي خوشت بياد ميخوي خوشت نياد اما واقعيت اينه كه اگه الان بهت راهنمايي كنه كه كاري رو نكن، خيلي بهتر از اينه كه بعد از چند سال (البته ديگه الان اينقدر پيشرفت كرديم كه به سال نميرسه همون چند ماه) بياي و همون كاري رو كه از قبل بايد انجام ميدادي انجام بدي....

راستش من يكي ديگه خسته شدم بس كه به همه دوستام گفتم بابا جون اينا به دردتون ميخوره بيايد الان ياد بگيريد مي ارزه اما جالبه به من ميگن تو تبليغ خواهرتو ميكني (البته كساني كه خواهر منو ميشناسن ميدونن كه خواهر من نيازي به اينجور تبليغات نداره حداقل از رزومه‌اش مشخصه)، بابا اصلا خواهر من نه يكي ديگه اما بريد آموزش ببينيد... البته ما آدما و مخصوصا ما ايرانيها عادت كرديم كه هر چي كه زياد ازش تبليغات بشه و پول بيشتري براش بديم رو شركت كنيم، اما آخه بابا يكي مياد سمينار ميزاره 2ساعت فقط حرف ميزنه، خداد تومن هم پول ميگيره، باشه قبول اما يكي نيست بگه مگه اين طرف كه داره اين همه وقت مردم و ميگيره تخصصش اينه؟ تحصيلاتش با اين چيزايي كه ميگه مربوطه؟ آيا صلاحيت داره كه اصلا اين حرفا رو بزنه؟ آيا چيزايي كه ميگه علمي هست يا نه؟ متاسفانه كسي به اين چيزا توجه نميكنه...

حالا از اين جالبتر، قبلنا توي ماهواره برنامه هاي آهنگهاي درخواستي با صغري و كبري و پاني و ماني بود اما جديدا مد بالا شدن و اين خانوم ها توي برنامه هاشون سنگ صبور مردم ميشن و مشاوره ميدن به مردم به به به به چه مشاوره اي هم ميدن فقط بايد يه بار بشيني و به چرت و پرت هايي كه ميگن گوش كني!!! منم باشم اين چرنديات و بشنوم فكر ميكنم كه روانشناس ها همين جوري هستن!!! اما بابا كي مي دونه كه اينايي كه با اين اعتماد به نفس دارن به مردم مشاوره ميدن اصلا سواد و تجربه اين كار رو ندارن. همين جوري كه مردم رابطه دوستانه‌اي با روانشناس‌ها ندارن چه برسه كه 4 نفر كه سواد اين كار رو هم ندارن 4 تا سمينار و برنامه بزارن ديگه كار بقيه رو هم خراب ميكنن... اما چرا وقتي از كسي كه بهش اعتماد داري نصيحتي رو ميشنوي باور نداري اما اگه همين نصيحت رو با تبليغات پر زرق و برق ببيني فكر ميكني كه اووووووووووو عجب چيزيه!!!!

به هر حال از من گفتن بود مني كه خودم چند بار اين كارگاه ها رو شركت كردم و هر بار چيزاي جديدتري ياد گرفتم ...


اين مطلب پايين نوشته خانم نسرين حاجي‌زاده سابق (خواهرم) هست:

"به عنوان يك مشاور هميشه بر اين باور بوده‌ام كه يكي از دردناكترين مسايلي كه انسانها را گرفتار مي‌كند، تبعات و نتايج يك ازدواج ناهمگون است.

 بدون تردید، انتخاب همسر یكی از مهم‌ترین تصمیم‌گیری‌های دوران زندگی هر فرد می‌باشد. تبعات یك انتخاب نامناسب می‌ تواند به بهداشت روانی فرد و جامعه آسیب رسانده و مشكلات و مسایلی همچون كودكان بی‌سرپرست یا بدسرپرست، افرایش خشونت در خانواده، افسردگی و اضطراب، برقراری روابط نامشروع، طلاق و ... ایجاد نماید.

 پرسشی كه همواره در انتخاب همسر به نوعی مطرح می‌شود، این است كه چرا با وجود اهمیت این انتخاب و تأثیر آن بر تمامیت زندگی فرد عملاً در اغلب موارد، بدون تحقیق و بررسی كافی صورت می‌گیرد. در بسیاری از خانواده‌ها در زمینه‌ی آداب و سنن ازدواج، مانند جهیزیه و مهریه، اجرای مراسم جشن و خرید قبل از ازدواج، فراوان صحبت می‌شود، اما در زمینه معیارهای انتخاب همسر و آن چه كه موجب دوام و پایداری ازدواج می‌شود، سخنی بر زبان نمی‌آید. در این گونه خانواده‌ها توجه به معیارهای ظاهری مانند: درآمد، تحصیلات، شهرت، مقام و زیبایی و ... مورد توجه و دقت فراوان قرار می‌گیرد؛ اما خصوصیات شخصیتی، رفتارها، اهداف و نیازهای طرفین به نوعی مورد غفلت واقع می‌شوند. این در حالی است كه معیارهای ظاهری تأثیر چندانی در دوام و پایداری ازدواج ندارند.

     بعضی از خانواده‌ها، به اهمیت تحقیق و بررسی پیش از ازدواج پی برده‌اند، اما در این میان عواملی مزاحم وجود دارند كه مانع از دیدن معایب، كاستی‌ها و نشانه‌های هشدار می‌شوند، مانند: ترس از تنها ماندن، نگرانی از بالا رفتن سن، ترس از قضاوت‌های دیگران، ناتوانی در ابراز وجود و طرح پرسش‌های مناسب، فشارهای ناشی از نیازهای عاطفی و جنسی، وابستگی و عدم توان تصمیم‌گیری مستقل، پیروی از سنت‌های خرافی و جاهلانه و ...

     کارگاه آموزشی  «ضرورت آموزش پیش از ازدواج» شامل مباحث آشنایی، عوامل ایجاد جذابیت، خطاهای شناختی، نشانه‌های هشدار دهنده، عشق، تفاهم و تناسب، مهارت‌های حل اختلاف، دوران نامزدی وعقد، و ... می‌باشد. امید است با آموزش این مباحث، گامی در جهت افزایش آگاهی نسل جوان و افزایش ازدواج‌های موفق و پیشگیری از بروز مشكلات فردی و ناهنجارهای اجتماعی برداشته شود."

 

تاريخ برگزاري اين كارگاه: 17 بهمن ماه 1387

محل برگزاري: كلينيك مشاوره مهرگان     www.mehregan-clinic.com

مدرس كارگاه: خانم نسرين حاجي‌زاده سابق (روانشناس)

( براي مشاهده رزومه ايشون و اطلاعات بيشتر ميتونيد به سايت مهرگان مراجعه كنيد)



+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 



Error

شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch

زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default

زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.

شوهر: Hard Disk Full

زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟

شوهر: Unknown Virus Detected

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error

زن: و رابطه تو با رئيست؟

شوهر: The only User with Write Permission

زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters

زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 


شجاعت آن نیست که از آدمها شجاع تقلید کنی،

بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی

و بهای آن را نیز بپردازی.

حتی اگر بهای به شیوهی خود زیستن،

خود زندگی باشد،

باز ارزش آن را دارد.

زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که

روح به دنیا می آید.

هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،

همین آمادگی و شور اوست که

او را دوباره متولد می کند.

اگر در این آمادگی رنجی نهفته است،

رنج زایمان است.

به شیوه ی خویش زیستن، شجاعت می خواهد،

دل و جرأت می خواهد.

به شیوه ی خود زندگی کن، شبیه خودت باش و بس.

نگران عوام نصیحت گو نباش.

زندگی خود را ترسیم کن.

از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.

خلاق باش.

اگر هم در شیوه ی خود بر خطا باشی،

بهتر از آن است که دیگران به جای تو زندگی کنند

و تو بر صواب باشی.

زیرا کسی که شیوه ی دیگران زندگی می کند

و بر صواب است،

زندگی را به بطالت می گذراند،

وکسی که به شیوه ی خود زندگی می کند

و بر خطاست،

بالاخره دیر یا زود

از خطای خویش درس خواهد گرفت.

او خطای خویش را

دست مایه ی تجربه های  خویشتن خواهد بالید.

تنها کسانی تجربه خواهند کرد

و خواهند آموخت که

آماده ی خطاها و اشتباهات خویش اند،

و بهترین راه اشتباه کردن،

آن نیشت که به دیگران گوش بسپاری،

بلکه آن است که به شیوه ی خود زندگی کنی

و با چشمان خو ببینی!

(Osho)

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 

آرنولد بنت: داستان نويس انگليسي(1867،1931) وي


براي آنکه ثابت کند آب شهر پاريس از نظر بهداشتي


کاملا سالم است، يک ليوان از آن را خورد و در اثر


تيفوئيد ناشي از آن در گذشت!


آگاتوکلسخودکامه سراکيوز 361، 289 ق.م) در اثر


قورت دادن خلال دندان خفه شد.


آلن پينکرتونموسس آژانس کارآگاهي آمريکا 1819،


1884) هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و زبانش


لاي دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقارياي ناشي از


اين زخم درگذشت.


آيزادورا دانکنرقاص آمريکايي 1878، 1927) هنگامي


که در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب


اتومبيل گير کرد و گردنش شکست و خفه شد.


اسکندر کبير پادشاه مقدوني 356 ،323 ق.م) به دنبال


دو روز ميگساري و عياشي در اثر تب درگذشت.


الکساندر پادشاه يونان 893،1 1920) يک ميمون


خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.


تامس آت نمايشنامه نويس انگليسي 1652، 1685)


مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام يک


گيته به دست آورد و با آن يک دست پيچ گوشت خريد و


از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گيرش شد


و خفه اش کرد!


تامس مي مورخ انگليسي 595،1 1650) بر اثر بلعيدن


غذاي زيادي، خفه شد.


جان وينسون ماجرا جوي بريتانيا 1557، 1629) وي در


72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه بر


زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت.


جروم ناپلئون بناپارت آخرين بناپارت آمريکايي 1878،


1945) در سنترال پارک نيويورک، پايش به زنجير سگ


زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم هاي حاصله در گذشت.



جورج دوک کلارنس انگليسي 1449،1478) به دستور


برادرش ريچارد سوم در خمره شراب خفه شد.


جيمز داگلاس ارل مورتون1525،1581) بوسيله


دستگاهي شبيه گيوتين که خودش آن را به


اسکاتلنديان معرفي کرده بود، سر بريده شد.


رودولفوني يرو ژنرال مکزيکي 1880، 1917) اسبش


در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي که به


همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.


زئوکسيس نقاش يونان قرن پنجم ق.م) به تصويري که


از يک ساحره پير کشيده بود آنقدر خنديد که يکي از رگ


هايش پاره شد و مرد!


ژراردونرال نويسنده فرانسوي 1808 ،1855) با بند


پيشبند، خودرا از تير چراغ برق خيابان حلق آويز کرد.


فرانسيس بيکن 1561،1626) براثر گرفتاري در يک


سرماي ناگهاني گرفتار شد و درگذشت.


فالک فيتز وارن چهارم بارون انگليسي 1230، 1264)


در بازگشت از يک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک


که زره پوشيده بود، در درون زره اش خفه شد.


کلاديوس اول امپراتور روم 54 ب م. 10 ق.م) با يک پر


آغشته به سم خفه شد.


کنت اريک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ1860،


 1895) اين انگليسي در اثر خشم ناشي از مستي، با


سيخ بخاري به دوستش حمله کرد، اما خودش توي


بخاري افتاد و سوخت.


گريگوري يفيموويچ راسپوتين1871،1916) وزنه اي


به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.


لايونل جانسن شاعر انگليسي 1867 ،1902) از روي


چهارپايه پشت بار به زمين افتاد و در اثر زخمهاي حاصله


در گذشت.


لنگي کالير کلکسيونر آمريکايي 1886،1947) در خانه


خود و در تله اي مهلک درگذشت. تله را براي دستگيري


دزدان کار گذاشته بود.


مارکوس ليسينيوس کراسوس سياستمدار رومي


115، 53 ق.م) اين رهبر بدنام و صراف رمي به دست


سربازان پارتي با ريختن طلاي مذاب در حلقش


درگذشت.


هنري اول پادشاه انگليسي 1068،1135) در اثر افراط


در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.

يوسف اشماعيلو کشتي گير ترک) بر اثر سنگيني


طلاهايي که به کمرش بسته بود در دريا غرق شد.


چون نتوانست به راحتي شنا کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آبان1387ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 


ازدواج با ربات...

تلاش "مارتین" برای ازدواج با یک روبات به شکست انجامید زیرا دادگاه بلژیک ازدواج انسان با روبات را مخالف قانون این کشور دانست.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، "مارتین" در این باره می گوید: من پیشتر با زنی ازدواج کرده بودم و دارای یک بچه بودم اما دیگر از زندگی کردن با زنان خسته و از وی جدا شدم. اکنون برای درآمدن از تنهایی قصد دارم با یک روبات ازدواج کنم اما آنان (مقامات دادگاه) به من این اجازه را نمی دهند.
این درحالیست که از سوی دیگر زنی در هلند به نام "بامیلا" اعلام کرد که به دلیل اینکه تاکنون ازدواج نکرده، اکنون سالهاست که با روبات روابط جنسی دارد و زندگی در کنار آنرا دوست دارد و احساس خوشبختی می کند
  

 

 
"
بامیلا" در ادامه افزود: به زنانی که دوست ندارند با مردان ازدواج کنند، توصیه می کنم با روبات ازدواج کنند زیرا می تواند به خوبی احساسات زنان را درک کند.
در همین راستا "یمون فان فال" صاحب یکی از فروشگاههای روبات فروشی در هلند می گوید:
 

 

سالهاست که بسیاری از هلندی ها که دوست ندارند با انسان دیگری زندگی کنند، روبات را برای زندگی مشترک خود انتخاب می کنند زیرا زندگی با روبات به هیچ وجه مشکلاتی را در پی ندارد. 
وی در ادامه افزود: در حال حاضر قیمت اینگونه روباتها بسیار گران است به همین دلیل چندی پیش سمیناری در شهر "ماستریخت" در جنوب هلند برگزار شد و طی آن کارشناسان تلاش کردند راهی برای تولید ارزان این روبات بیابند تا در آینده ای نزدیک خرید آن برای همگان امکان پذیر باشد. آنان پیش بینی کردند این کار در ده سال آینده قابل دسترسی باشد.
گفتنی است خبر برگزاری این سمینار طی گزارشی از سوی شبکه خبری
BBC نیز اعلام شد. در این گزارش آمده: این سمینار پس از ارائه پایان نامه فوق لیسانس "دیوید لیوی" ۶۳ ساله و شطرنج باز سرشناس اسکاتلندی برگزار شد. پایان نامه وی در مورد روابط میان انسان و روبات بود.
 
"دیوید لیوی" که پژوهش های بسیاری در این زمینه داشته، گفت: در حال حاضر روبات کاربرد زیادی دارد. در کارهای صنعتی، کارخانجات و غیره اما روباتی که برای ازدواج وارد بازار شده، به مدت زمان گذشته زیادی برنمی گردد اما در همین مدت کوتاه استقبال زیادی از آن شده است.
 

 

از سوی دیگر "رونالد آرکین" کارشناس روبات در این باره گفت: پیش بینی می کنم حداقل تا سال ۲۰۵۰ به مردم اجازه ازدواج با روبات به صورت قانونی داده نشود.
گفتنی است روبات بازیگران و خوانندگان سرشناس جهان نیز در چند وقت اخیر وارد بازار شده تا در صورت تمایل، مشتریان بتوانند با این روباتها ازدواج کنند.
هم آغوشی با روبات ها تا سال ۲۰۵۰ امری طبیعی خواهد شد. 

 

یک محقق هوش مصنوعی پیش بینی می کند که روبات ها در سال های آتی از چنان پیشرفتی برخوردار خواهند بود که انسان ها تا سال ۲۰۵۰ میلادی خواهند توانست با روبات ها ازدواج کنند. 

 

دیوید لوی ، محقق بریتانیائی هوش مصنوعی و نویسنده ی کتاب "عشق و سکس با روبات ها" که ششم نوامبر منتشر شده است می گوید:  روبات ها بسیار شبیه به انسان ها خواهند بود؛ آنها دارای محاورات هوشمندانه، احساسات و توانائی پاسخ به احساسات انسانی خواهند بود، به گونه ای که همچون نسل جدیدی پا به عرصه ی وجود خواهند گذاشت. اینها ماشین های انسان نمائی خواهند بود که مردم عاشق، دوست و یاور و حتی همسر آنها خواهند شد. 

 

این موضوع شاید شبیه به یک داستان علمی- تخیلی باشد اما باید توجه کرد که دیوید لوی، در پائیز سال جاری، کتاب خود را به عنوان یک رساله ی Ph.D آکادمیک در دانشگاه ماستریچت هلند ارائه کرده است و به گفته ی وی تنها چند دهه با آن فاصله وجود دارد. 

 

آری، لوی بطور مصمم معتقد بود که انسان ها با روبات ها روابط جنسی خواهند داشت، شاید تا پنج سال دیگر، زودتر از آنچه ممکن است تصور شود. ساخت چنین روباتی بسیار آسانتر از روباتی خواهد بود که بتواند همراه و همدم انسان باشد. به گفته ی او بزرگترین پیشرفت در علم روباتیک به شکل توانا ساختن روبات ها در انجام گفتگوهای جذاب، داشتن خود آگاهی و توانائی های احساسی خواهد بود. 

 

 "افراد زیادی سعی کده اند تا نمونه هائی از روبات های دارای شخصیت و احساسات بسازند و تلاش های بسیاری از دهه ی ۱۹۵۰ در این زمینه آغاز گشته است اما چنان که باید و شاید موفق نبوده است، اما هم اکنون رایانه ها بسیار قوی تر بوده و حافظه ی بسیار بالاتری در اختیاردارند. بنابراین به زودی شاهد نرم افزارهائی خواهیم بود که دارای توانائی گفتگوی هوشمندانه می باشند، چیزی که هر دو طرف، هم انسان و هم روبات ها، را خوشحال خواهد ساخت." 

 

او تخمین می زند که روبات ها تا ۱۵ سال بعد بتوانند گفتگوهای جذابی انجام دهند و در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده از پس محاورات پیچیده برآیند. سطح دانش روبات بستگی به درخواست صاحب او خواهد داشت. بر اساس گفته های وی، مردم می توانند یک دوست دلخواه سفارش دهند، دوستی که از هنر یا مسافرت لذت برد و یا حتی یک همسر. 

 

"وقتی شما یک روبات می خرید، قادر خواهید بود تا شخصیت او را مشخص کنید. چیزی شبیه به سفارش در اینترنت خواهد بود. چه نوع احساساتی داشته باشد؟ سیمای او چگونه باشد؟ اندازه و رنگ مو. نوع صدا. اینکه جالب، احساسی، یا اجتماعی باشد. شما می توانید انتخاب کنید که روبات ۴۰ درصد اوقات شوخ و ۶۰ درصد اوقات جدی باشد. برای اینکه روبات شما کار دیگری انجام دهد کافی است که برنامه ی مورد نیاز را دانلود کرده و یا تنظیمات آن را تغییر دهید.شما می توانید شخصیت، علایق و دانش روبات را تغییر دهید." 

 

 

به عقیده ی لوی، محققین برای رسیدن به چنین پیشرفت هائی نیاز به سخت افزارهای کامپیوتری قوی تری دارند که بتوانند برنامه های پیچیده و با محاسبات سنگین تر را انجام دهند. این برنامه ها برای طراحی و اجرای توانائی های محاوره ای، و در راستای آن ایجاد احساسات و پیشرفت هائی فراتر در هوش مصنوعی، مورد نیاز می باشند. همین که نیازهای سخت افزاری و نرم افزاری رفع شود، پیشرفت های موجود در روباتیک با سرعت زیادی چند برابر خواهد گشت. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 

راه بهشت


مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند!

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: " روز بخير!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

 

بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم "  اثر پائولو كوئيلو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 

این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده.

فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است. او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت. او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی. بیشترین شهرت فروید مربوط به کارهای او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی، رویاها و ضمیر ناخودآگاه است. او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد!!!!

1- تلفن زنگ میزنه

2- بچه تان گریه میکنه

3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه

4- لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره

5- شیر آب رو در آشپزخانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه


خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کارها رو انجام میدید؟ یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟

اولویت های خودتونو تعیین کنید و برای تحلیلش پایین صفحه رو ببینید.
 

.

.

.

.

.

.

هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.

2- گریه بچه، نشون دهنده خانواده است.

3- زنگ در خونه، نشون دهنده دوستان شماست.

4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.

5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی هستش.

ترتیب انتخاب های شما نشون دهنده اولویت های ذهن شما در زندگیه.

 

امیدوارم از این تست لذت برده باشید...
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط آتوسا | 


دستهاي مركبي، سپاس
!
هنگامي كه يوهان گوتنبرگ در كارگاه كوچكي در شهر ماينز آلمان موفق شد نخستين صفحه كاغذ را با استفاده از حروف متحرك فلزي چاپ كند، نمي توانست تصور كند كه اين اختراع چه انقلابي در دنيا به پا خواهد كرد. اختراع كاغذ توسط چيني ها مقدمه اي براي ديگر انقلاب فرهنگي بشر؛ يعني اختراع حروف متحرك فلزي بود كه به قولي زمينه رنسانس و انقلاب صنعتي را فراهم آورد. اختراع گوتنبرگ كه نقطه عطفي در تاريخ تمدن بشر بود در سال 1439 ميلادي صورت گرفت و با اين كار توانست زنجير محدوديت كتابهاي كم تعداد قرون وسطايي كه پيشتر در انحصار درباريان و طبقات برگزيده بود، پاره كند و در اختيار همگان قرار دهد. تحول چاپ پس از گوتنبرگ حركتي كند داشت. در سده هجدهم و آغاز عصر انقلاب صنعتي همزمان با پيشرفت ساير فناوري ها، چاپ نيز به رشد تدريجي خود ادامه داد و در سال 1830 از ماشين بخار و نيروي آن براي چاپ استفاده شد كه بر سرعت توليد كتاب افزود. حدود سال 1845 ميلادي چاپ روتاتيو (يكي از انواع روشهاي چاپ كه در حال حاضر روزنامه ها با اين روش چاپ مي شود) رواج يافت.
در اواخر قرن نوزدهم، تحولات عكاسي باعث تغييرات و دگرگوني هاي بزرگي در فن چاپ شد. در قرن بيستم با ظهور و گسترش فناوري هاي نويني چون الكترونيك و ظهور انواع رايانه ها و به كارگيري اين وسيله جديد و تركيب آن در فرايند چاپ، تحولات شگرفي در اين صنعت به وجود آمد. با ورود صنعت چاپ به ايران، تحول شگرفي در آثار ادبي، فرهنگي كشورمان و همچنين دنياي اسلام به وجود آمد.در اصل، تاريخ چاپ در ايران به پنج قرن قبل از ميلاد، يعني به زمان پادشاهان هخامنشي و به مهرهاي سلطنتي مي رسد كه براي تأييد احكام و فرامين حكومتي از آن استفاه مي كردند. ورود واژه چاپ به زبان فارسي را به اواخر قرن هفتم هجري و به زمان سلطنت گيخاتوخان پسر اباقاخان مغول (690-694ق) نسبت مي دهند و آن پولهاي كاغذي بود كه به آن «چاو» يا «كااو» مي گفتند. عده اي نيز معتقدند كه واژه چاپ با حروف سربي همان چهاب يا چهابه است كه در زبان هندي به مفهوم مهري بوده كه با استفاده از آن بر روي پارچه نقش مي زدند. ماشين هاي چاپ مقارن عهد صفوي و توسط بازرگانان و مسيونرهاي مذهبي به ايران راه يافت.
نخستين چاپخانه اي كه در ايران اقدام به چاپ كتاب با حروف فارسي و عربي نمود، چاپخانه سربي يا تيپوگرافي بود كه به دستورعباس ميرزا نايب السلطنه در تبريز داير گرديد و اولين كتابي كه دراين چاپخانه انتشار يافت، رساله جهاديه ميرزا عيسي قائم مقام در سال 1233 هجري قمري بوده است.با اينكه حدود 600 سال از تولد يوهان گوتنبرگ مي گذرد، ولي هنوز آثاري از كهنه شدن و از مد افتادن اين صنعت به چشم نمي خورد. حتي با وجود رشد سرسام آور اينترنت در جهان و ديگر روشهاي الكترونيكي اطلاع رساني، مردم هنوز مايلند از رسانه هاي مكتوب استفاده نمايند. همان طور كه روزنامه و كتاب ميدان را به رسانه هايي چون راديو و تلويزيون واگذار نكردند، امروزه نيز صنعت چاپ ميدان را به اينترنت واگذار نخواهد كرد. شايسته است كه در روز 11 شهريور، روز ملي صنعت چاپ، دستهاي مركبي هموطنانمان در چاپخانه ها را به گرمي بفشاريم (منبع : وب سایت روزنامه قدس ایران)




روز ملی صنعت چاپ رو به همه مخصوصا تمام همکلاسیها و اساتید خودم تبریک میگم...
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط آتوسا | 

همسر آینده من میدونی.....

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است...

منبع بازم ایمیل خودم...
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 



( قبل از خوندن این متن باید بگم با گذاشتن این متن اصلا قصد جسارت یا خدای نکرده توهین به کسی رو نداشتم فقط منظور کمی شوخی و خنده بوده ...)


معادلات ساده


معادله اول:

 

انسان = خوردن + خوابیدن + کار کردن + لذت بردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

بنابراین:

 

انسان = الاغ + خوردن + لذت بردن

 

یا:

 

انسان لذت بردن = الاغ + کار کردن

 

که بدین مفهوم است که انسانی که لذت نمی برد معادل الاغی است که کار می کند

 

معادله دوم:

 

مرد = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

بنابراین:

 

مرد = الاغ + پول درآوردن  (1)

 

یا:

 

مرد پول درآوردن = الاغ

 

که بدین مفهوم است که مردیکه نمی تواند پول دربیاورد مثل الاغ است.

 

معادله سوم:

 

زن = خوردن + خوابیدن + خرج کردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

لذا:

زن = الاغ + خرج کردن  (2)

 

یا:

زن خرج کردن = الاغ

 

به بیان دیگر زنی که نتواند خرج کند الاغ است

 

نتیجه:

 

از معادله 2 و 3 نتیجه می شود که:

 

مردی که نمی تواند پول در بیاورد مساوی زنی است که نمی تواند خرج کند.. بنابراین مردان با پول در آوردن اجازه نمی دهند تا زنان الاغ شوند و همینطور زنانی که پول خرج می کنند نمی گذارند مردانشان الاغ شوند.

 

 به علاوه از نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهیم داشت:

 

مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن

 

و یا :

 

مرد + زن = 2 Xالاغ

 

که بدین مفهوم است که مرد و زن با هم مثل دو تا الاغ در کمال خوشی زندگی می کنند..

 

سوالی هست؟؟؟!!! جلسه بعد چن تا از این معادلات رو اثبات می کنیم . دو هفته دیگه هم امتحان میان ترم دارین ....




(منبع بازم به آدرس ایمیل من فرستاده شده بود)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط آتوسا | 
اخباری كوتاه از هشتمین جشنواره صنعت چاپ











برگزاری همایش دانشجویان و استادان صنعت چاپ، جزئیات مسابقات تخصصی صنعت چاپ و برگزاری كارگاه‌های آموزشی جشنواره صنعت چاپ اخبار هشتمین دوره جشنواره صنعت چاپ هستند.









برگزاری همایش دانشجویان و استادان صنعت چاپ، جزئیات مسابقات تخصصی صنعت چاپ و برگزاری كارگاه‌های آموزشی جشنواره صنعت چاپ اخبار هشتمین دوره جشنواره صنعت چاپ هستند.
به نقل از ستاد خبری هشتمین دوره جشنواره صنعت چاپ:
● برگزاری همایش دانشجویان و استادان صنعت چاپ
برای نخستین بار همایش دانشجویان، دانش‌آموختگان و استادان صنعت چاپ ۶ شهریور در تالار وحدت برگزار می‌شود.
ابراهیم اسماعیل‌پور، دبیر اجرایی همایش دانشجویان و استادان صنعت چاپ هدف از برگزاری این همایش را گردهمایی تحصیل‌كردگان و استادان رشته چاپ و تعامل گروه‌های مختلف علمی این صنعت با یكدیگر عنوان كرده است.
در این همایش از استادان برجسته و از دانشجویان نمونه این رشته تجلیل می‌شود.
یكی دیگر از برنامه‌های حاشیه‌ای این همایش شكل‌گیری تشكل انجمن دانش‌آموختگان صنعت چاپ است.
● جزئیات مسابقات تخصصی صنعت چاپ اعلام شد
محسن یگانه كاری، دبیر اجرایی مسابقات تخصصی صنعت چاپ گفت: برخلاف سال گذشته كه بر تكنیك محصول چاپی تكیه می‌شد، امسال مسابقات محصول چاپی با تكیه بر محصول نهایی ارزیابی می‌شود.
اسامی نهایی برگزیدگان محصول چاپی ۹ شهریور همزمان با برگزاری مراسم روز صنعت چاپ در شهر قم اعلام می‌شود.
مسابقات تخصصی هشتمین جشنواره صنعت چاپ در حوزه‌های محصولات چاپی، مقالات چاپ شده در صنعت چاپ، پایان‌نامه، مسابقه علمی دانشجویی و مسابقه كتابخوانی برگزار می‌شود.
● كارگاه‌های آموزشی جشنواره صنعت چاپ برگزار می‌شود
همزمان با هفته چاپ كارگاه‌های آموزشی این صنعت طی ۴ روز در تالار وحدت برگزار می‌شود.
محمد الیكی، دبیر اجرایی كارگاه‌های آموزشی گفت: بسیاری از دانشجویان فارغ‌التحصیل رشته چاپ نیازمند به روز كردن اطلاعات عملی خود هستند و بدون شك برگزاری این كارگاه ها یادگیری عملی این افراد را ارتقا خواهد داد.
روز نخست این كارگاه روز پنجم شهریور با عنوان «چاپ پد از نظریه تا عمل» در تالار وحدت برگزار می‌شود.
«كنترل كیفیت در چاپ افست» عنوان كارگاه روز ۶ و ۷ شهریور است.
روز چهارم این كارگاه نیز به «چاپ لارج فورمت» اختصاص دارد.




منبع سایت آفتاب نیوز

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط آتوسا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
توی این بلاگ چیزهایی که به نظرم جالب و مفید و گاهی هم خنده دار هست رو می زارم که شاید برای بقیه هم جالب باشه ...

نوشته های پیشین
مهر 1389
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
پیوندها
بهترين مركز مشاوره تهران از نظر سازمان بهزيستي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM